یک وسیله کوچک:

در گمرك بين المللي يك دختر خانم كه يك موصاف كن برقي نو از يك كشور ديگري خريده بوده ، از يك پدر روحاني مي خواهد به او كمك كند تا اين موصاف كن را در گمرگ زير لباسش پنهان كند و بيرون ببرد تا خانم ماليات ندهد
پدر روحاني مي گويد: باشد ، ولي به شرط اين كه اگر پرسيدند من دروغ نمي گويم.

دختر كه چاره اي نداشته است شرط را مي پذيرد.
...
در گمرگ مامور مي پرسد: پدر ! آيا چيزي با خودت داري كه اظهار كني؟

پدر روحاني مي گويد : از سر تا كمرم چيزي ندارم!

مامور از اين جواب عجيب شك مي كند و مي پرسد: از كمر تا زمين چطور؟

پدر روحاني مي گويد : يك وسيله جذاب كوچك دارم كه زن ها دوست دارند از آن استفاده كنند ، ولي بايد اقرار كنم كه تا حالا بي استفاده مانده است .

مامور با خنده مي گويد: خدا پشت و پناهت پدر. برو !

:))))))))))))

شیر:

شــــیــــــــــــــــر برایِ اثــــباتِ قــــــــدرتش .
نیاز به جنگیدن با هر شــــــــــــــــغال و کـــــــــــــــفتاری را ندارد

هــــمان نگـــــــــــــــــــــــــــاهش کـــــــــافــــیست ..