تنهایی:
نمي توانيم از خود فرار كنيم. هيچ راهي وجود ندارد. راهي براي فرار از تنهايي وجود ندارد. هرچه بيشتر بكوشيد از تنهايي فرار كنيد، احساس تنهايي بيشتري خواهيد داشت. اگر تنهايي را بپذيريد، آنرا دوست بداريد و از آن لذت ببريد، خواهيد ديد كه از ميان مي رود و اگر هم باقي بماند، زيبايي خاص خودش را خواهد يافت. ما تنها خلق شده ايم و تنهايي، آزادي ماست. تنهايي مقابل عشق نيست. در واقع، فقط كسي كه تنهايي را پذيرفته است، مي داند چگونه عشق بورزد. اين تناقض عشق است؛ تنها كسي كه تنهاست، مي تواند عشق بورزد و تنها كسي كه عشق مي ورزد، تنها مي شود. تنهايي و عشق با هم اند، پس اگر نمي توانيد تنها باشيد، نمي توانيد عاشق باشيد. در اينصورت، اين به اصطلاح عشق شما، فرار از خودتان است. اگر نمي توانيد در تنهايي با خودتان ارتباط برقرار كنيد، چگونه مي توانيد با ديگري رابطه داشته باشيد؟ عشق مصنوعي در جهان وجود دارد كه در آن انسانها مي كوشند از خودشان فرار كنند. در اين عشق، هر دو طرف مي خواهند ماواي خود را در وجود ديگري بيابند. اين يك فريب دو طرفه است. تنهايي ما جزيي از وجود و فرديت ماست. از تنهايي شروع كنيد. حتي عشقتان بايد از تنهايي آغاز شود. در اينصورت، قادر خواهيد بود واقعا عشق بورزيد...
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۸/۱۶ ساعت 14:11 توسط نسیم
|
